|
چریکهی شۆڕه بییهک مهسته و زهیتوونێکیش بۆ دهریا گۆرانی دهڵێ منیش له سپێدهیهکی مهستدا دهژیم وا چنارێکیش شێعری لقهکانی خۆی دهڕنێ و کانییهکیش به چپه پیریی دهڕژێنێته تاتهکانی نوێژ و |
در این اواخر بعضی وقتها که سربر شانه شعری میگذارم گاهی (نه)،بسیار اوقات دلتنگ میشوم.آیا این نمودی از پیری من است که ذائقهام دارد تحلیل میرود یا اینکه دلتنگیهای من دلایل دیگری دارد...احساس میکنم خیلی از بعضی وقتها ، بعضی از خیلی از شعرها -با همه دقت و آگاهیی که برای بودنشان صرف شده باز یک [چیزی]کم دارند یک مهمی که میشه گفت " لذت متن" [این لذت را هر جوری میشود تفسیرش کرد .ولی آنچه که نباید فراموش بشود این است که یک اثر هنری -و شعر هم، قبل هر چیزی می بایست لذت داشته باشد.بهتر بگویم برای اینکه وجودش حس بشود یا اینکه داشتن حس به بودنش، پایدارتر باشد باز میگویم باید یه لذتی داشته باشد.اگر چه حتی یه حس انزجار [و... ] یا تهوع باشد.
بگذریم این مقوله را.........................
این روزها چندین بار پیش اومده، این دو شعر را باهم بخونم.در کمال سادگی بدور از عدول و تقلیلهای نحوی و دستوری و زبون پریشها...بیشتر با استفاده از چینش غریب کلمات و آواها و نوع دلچسب تظاهری که در این شعر نمود پیدا کرده و... از خوندنشون و بیشتر از هم موضوع بودنشون یه حس خوبی بهم دست داده که من به این زاویه اش میگویم " زیبایی".شاید بشود این [لذت سیب]را باهم تقسیم کرد.
شعر اول از حافظ موسوی:
سیبی که در نگاه تو میچرخد
آدم را وسوسه میکنه
بیا از این جهنم فرار کنیم
اندازه همین یکی دو سطر فاصله داریم
از تیر رس نگاه این فرشتهها که دور شویم
بهشت که نه ،نیمکتی را نشان تو خواهم داد
که مثل یک نگاه تازه
وسوسه انگیز است
باید شتاب کنیم
اما تو باید مواظب موهایت هم باشی
شاخههای این درخت های کنار خیابان
گیره از موی دختران می ربایند
باد هم که نباشد
برای پریشانی این شهر
هزار بهانه پیدا میشود
حیف است سیب را نچیده بمیریم
حافظ موسوی ،آهنگی دیگر
سیب(۱)
رسول صوفی سلطانی
برگردان توسط شهلا افروز
برگير اينرا
.... و بخور
همين است راز ناميرايي ما
بيخيال !هر چه بود و گفتند افسانههاي ازلي
اين است تهاجم عبوري تا بي کرانگي
نهايت لذتي ، در نزديکيهاي عصیان(1)
(1) در این شعر احساس میشود که واژه (کفر)، مجازا مترادف " عصیان " آورده شده است .همچنانکه در زبان محاوره کردی نیز واژه کفر را در برابری " عصیان " بکار میبرند.به همین خاطر برابری واژه کفر را "عصیان قرار دادم./ش.
-----------------------
منبع :
(۱)-خیوهت،
این شعر برگردان متن زیر است
"
"سێـو"
هانێ بێخۆ..!
ئهمه حیکمهتی مانه
گوێ مهده به ئهفسانهکانی بهرێ
ئهمه ورووژمی تێپهڕینه تا ئهوپهڕ
ئهمه تخێڵی ئۆخژنه ههتا کوفر
"
شاید لازم به توضیح باشد :
ترجمه اشعاری که در این صفحه به عنوان ترجمه " شعر کردستان " ارائه داده میشود صرفا اشعاری از شاعران جوانی را شامل خواهد شد که به نوعی دارای تجربههای موفق تری از بیان شعری هستند .این گزینشها کاملا شخصی و بنا بر انتخاب مدیریت وبلاگ میباشند.به همین خاطر ،هیچگاه نمودار و بیانگر واقعی جریانهای ادبی و شعری کردستان نیستند.
شهلا افروز
کریم خضری - سردشت
برگردان از کردی : شهلا افروز
استران مرزها را مینوشند
-زیر باران
استران ٍ غافل از نظاره مامورین گمرک
*****
استران جادههای ابریشم را در میبلعند
-زیر آفتاب-
استرانٍ بی گذر نامه
****
استران از پله های برقی به فراسو فرو می نشینند
و عکسی به یادگار از مترو میگیرند
استرانٍ بدونٍ بلیط
****
اقرار خواهم کرد - این انبوه زردی-ی را
در عصر یک استر
من تروتسکی ترین ویرانه این جغرافیا -یم
که بر استری ویران از شهر به درم
بر استری روشنفکر و غمناک
که دارد شعرهایم را صاحب میشود نیز


